تبلیغات
ری را


ری را

استاد کائنات که این خانه را بساخت ، منظورش عشق بود دنیا را بهانه ساخت

بافنده ای بی کلافم!

اما....

هنوز نامت که

از حوالی خاطرم

میگذرد،

پشت هم...


رویا میبافم...!!!


نوشته شده در شنبه 15 بهمن 1390 ساعت 12:59 ق.ظ توسط rira love |نظرات

آینـه هم شکایت دارد از من ؛

روی ِ خوش می خواهد...،

آینه جان ؛ ندارم ، ندارم ، ندارم ...


نوشته شده در شنبه 15 بهمن 1390 ساعت 12:56 ق.ظ توسط rira love |نظرات

شمردن بلد نیستمـ
دوستــــ داشتن بلدمـ
و گاهے شدهـ
یکے را دو بار دوستــــ داشتـ‌ه باشمـ
دو نفر را یکـــ جا (!)
چه کار مے شود کرد ؟
دوستــــ داشتن بلدم
شمردن بلد نیستمـ ...



نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 03:08 ب.ظ توسط rira love |نظرات

همه ی بغض من

تقدیم غرورت باد!

غروری که

لذت دریا را به چشمانت حرام کرد ...

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 03:06 ب.ظ توسط rira love |نظرات

آقا اجازه؟مطلب امروز ما خداست...


توضیح میدهید که جای خدا کجاست؟


قرآن نوشته که او همه جا هست و مادرم...


اصرار میکند قبله کمی سمت راست...


نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 03:03 ب.ظ توسط rira love |نظرات

وقتی گفتی حالت از من به هم میخوره...
هنوز حتی فرصت نداده بودی بگم عزیزم دارم سعی میکنم بشم عین خودت....!!!

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:33 ق.ظ توسط rira love |نظرات

اعتماد مثل کاغذه...

اگه مچاله شد

هر چقدر هم صافش کنى

و بخوای به حالت اولش

برگردونی فایده ای نداره


 


نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:30 ق.ظ توسط rira love |نظرات

تـــــــــــــــــنهایی ام
فــــــــــــــرشی نیست ؛
کــــه
زیر پای هر کسی
پـــهنش کنم ... !!!




نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:29 ق.ظ توسط rira love |نظرات

از تمام عطرهای دنیا

تنها لحظه‌ای

بویی شبیه آغوشت را میخواهم

تا هوش از سرِ این همــه

دلتنگــــی ببَــرد



نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:24 ق.ظ توسط rira love |نظرات

چرا باز هم آمدی؟
من که فرسنگ ها از تو دور بودم!
حتی از تو بدم می آمد!
چرا آمدی و آنقدر در چشمانم تکرار شدی که به تو عادت کردم!
و حالا که به تو عادت کردم
انکارم می کنی!!!
اگر می خواهی نباشی
برو تا همیشه ها!
و اگر می خواهی بمانی
آنقدر احساساتم را راهروی قدم های تردیدت نکن



نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:23 ق.ظ توسط rira love |نظرات

تــــــــو که نیستی
غـمتــ
خــــاطراتتــ
تنهام نمیزاره
ببین هنوز هم وجودت کلی معرفت داره...

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:20 ق.ظ توسط rira love |نظرات

من خیلی وقته از کسی ناراحت نمیشم ...
تمام سختیش یه خنده زورکی ...
و شونه بالا انداختن الکیه...
خیلی وقته خیلی چیزا رو میدونم و خودمو میزنم به ندونستنشون...
سختیش یه لحظه حرف عوض کردن و بی خیال شدنه...
خیلی وقته ...

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:17 ق.ظ توسط rira love |نظرات

کمی فاصــله بگیر
منـــ با مرده ها میانه ی خوبی ندارم
تـــ و در خاطرات من
"مرده"
محسوب می شوی!


نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390 ساعت 01:13 ق.ظ توسط rira love |نظرات

امـروز بـه " ـآنهایـی" مـی ـانـدیـشَم کِ 

روی شـانـه هـایـَم گـریه کردَند 

و نـوبـَت "مـَن" کـه شُد، دیـگـر نـبـودند !


نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390 ساعت 03:33 ق.ظ توسط rira love |نظرات

هـوا خـوب و بـدش فـرقـی نـداره 

بـه هـوای تـو نـفـس مـیـکـشـم هـنـوز !

 

هـی فـلـانیـــ !
رفـتـن حـق هـمـه ی آدمـهـاسـت... 
فـقـط خـواسـتـم بـدونــی ،

اگــه مـونــ ــده بــودی.. زمــسـتـونـــم قـشـنـگ تـر بــ ـود ...

 

 نیامدنش را باور نـمی کنم غیر مـمـکن است
 او نـیامده باشـد حـتما، حالـا زیر بـاران مـانده است
 و نا امـید و خـسـته در خـیابان ها قـدم مـی زند

 مـن بـه بـاز بـودن درــها...مشـکوکم..

 


نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن 1390 ساعت 03:13 ق.ظ توسط rira love |نظرات


آخرین مطالب
» بافنده ای بی کلافم!
» ندارم ، ندارم ، ندارم ...
» چه کار مے شود کرد ؟
» همه ی بغض من
» توضیح میدهید که جای خدا کجاست؟
» وقتی گفتی
» اعتماد مثل کاغذه...
» تـــــــــــــــــنهایی ام
» بویی شبیه آغوشت را میخواهم
» چرا باز هم آمدی؟
» ببین هنوز هم وجودت کلی معرفت داره...
» خیلی وقته ...
» کمی فاصــله بگیر
» نمیــرم , یعنی نمیتونم برم !
» مشکوکم

Design By : RoozGozar.com